تبليغاتX
ستایش کوچولو
 
 
 
هنرمند ترین نقاش ، کسی ست که بعد از گریه کودک لبخند را بر لبان او نقاشی کند
   
 

سلام سلام بچه ها

ما رو ببخشید که بعد از اینهمه مدت اومدیم آخه یه خورده گرفتار بودیم.

خرداد اومدیم مشهد تا مامان راضی از مکه بیاد  بعدش موندگار شدیم.

و الان دو ماه میشه مشهدیم بدون بابایی !!!

مامان راضی برا ستایش کلی سوغات آورد که از همه بهترش لباس جری بود

که وقتی میپوشه میشه خود جری فقط تامش کمه!

از اتفاقات جالب این ماه یعنی مرداد این بود که ستایش با اصرار خودش

 به مهد کودک رفت برا اولین بار 3 مرداد در سن 3 سال و چهار ماهگی .

خیلی ذوق می زد و بازی میکرد. روز بعد رسما رفت سر کلاس.

منم از طریق دوربین مدار بسته می دیدمش یه خورده خجالت میکشید!

ساکت و مظلوم نشسته بود و هیچی نمی گفت. قربونش برم بچه ام دیگه بزرگ شده.

روز اول خودم رفتم دنبالش دیدم داره مظلومانه داره اشک می ریزه،

دویدم بغلش کردم گفتم چی شده؟! مربیش گفت تا الان خوب بود،

 تا دید بعضی از بچه ها برا دیر اومدن مامانشون گریه میکنن اینم یه کم گریه کرد.

از روز بعد براش سرویس گرفتم، کلی سفارش کردم غافل از اینکه اونا کارشونو خوب بلدن!

به مدیر مهد گفتم این راننده قابل اعتماده؟

گفت بله اینا انگشت نگاری میدن آزمایش و .... خیالتون راحت باشه.

راننده سرویسش یه اقای جوون با پژو 405 بود ، ستایشمو سپردم دستش .

 صبح ساعت 5/8 تا 12 ظهر. ظهر لحظه شماری میکردم تا برگرده.

وقتی برگشت از پشت شیشه های رفلکس درب خونه دیدم که پیاده شد و دوید دم در .

منم پریدم بغلش کردم و بوسیدمش. همه اومدن دم پله ها استقبالش و کلی ذوق میکردن.

خلاصه میگفت بهم شعر و قرآن یاد دادن با لگو و خمیر هم بازی کردن + اسباب بازی های تو حیاط

از قبیل تاب و سرسره و... اینم ازاولین روز رفتن ستایش به مهد کودک.

 

Medium (Media) Blog طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا! دانلود قالب رايگان Pink Bear (خرس صورتي) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مامان مریم
 
   
  سلام به همه ی دوستان

ببخشید که دیر اپ کردم

ولی یه سری مشکلاتی دارم که نمیتونم فعلا اپ کنم

برامون دعا کنین

Medium (Media) Blog طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا! دانلود قالب رايگان Pink Bear (خرس صورتي) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مامان مریم
 
   
   مدتی بود تو گوش همسر خان می خوندم بذار یه ماهی من و ستایش بریم مشهد بمونیم

 آخه از فروردین ماه دیگه تلپ نشده بودم خونه مامانم اینا و خیلی خیلی دلم براشون

تنگیده بود نمیذاشت میگفت فعلا نه! یه روز که باهاش قهر بودم مثلا خودم میخواستم

برم بلیط بگیرم به ستایش گفتم برو از بابا یی پول بگیر بلیط بگیریم بریم مشهد. اونم رفت گفت

 باباشم یه 2 هزارتومنی بهش داد گفت بنداز تو قلکت و موضوع رو جدی نگرفت   چند روز

بعد که این ماجرا رو تقریبا فراموش کرده بودیم باباش بهش یه هزاری داد گفت بنداز تو

قلکت .ستایش هم رفت در قلکش رو باز کرد و پولو انداخت تو قلک و اون 2 هزاری رو از تو

قلک در آورد و در قلک رو بست! پرسیدم: ستایشم چرا این پولو نمی گذاری تو قلکت؟! گفت:

با این پول میخوام بلیط بگیرم بریم مسد! از تعجب شاخ دراوردم از دست این بچه کوچولو

که چطور این 2تومنی رو از بین پولا یادش مونده بود! پس ستایش هم به اندازه ی من دلش

میخواد زودتر بریم مشهدخلاصه2 بهمن آقای همسر حاضر شدن یه مدت از ما دل بکنن و

رضایت به خروج ما دادنرفتیم بلیط بگیریم گفت تا 13 اسفند نداریم مجبور شدیم گرفتیم

چون تا آخر فروردین بلیط نبود. با این وجود من داشتم ذوق مرگ می شدم ولی سعی کردم

زیاد بروز ندم که باعث دلخوری همسرمان شود یه روز که ستایش فهمید پرسید میخوام

بریم مسد؟ گفتم آره دیگه ولمون نمی کرد می گفت همین الان بریم مسد  هرجا

میخواستیم بریم میگفت نه من نمیام بریم مسد پیس خاله فاطی!  از روزیکه بلیط گرفتیم 

 شروع کردم به شمارش روزها و اینکه کی به زادگاهم می رسم. دارم می میرم...

نمی دونم چرا ساعتا انقد کند حرکت میکنن! وااااای هنوز خیلی دیگه مونده...

امیدوارم این دو هفته اخری هم خیلی زود بگذره

Medium (Media) Blog طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا! دانلود قالب رايگان Pink Bear (خرس صورتي) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مامان مریم
 
   
                                                                                                                                             

 نوشابه: سوسابه

کارتون: تارکون

خانم معلم: خانم معمل

موبایل: مووایل

پفک: پوفک

مورچه: موته

دوچرخه: توتخه

کفش: کبث

دستمال کاغذی: دسمال غاغذی

چونه: تونه

ماژیک: مادیک

جوجه: دوده

عکس: عسک

بچه ها: بته ها

ماکارونی: ماکارینی

پماد: کماد

پی نوشت ۱: ستایش موبایل اسباب بازیشو به باباش نشون میده میگه: بابایی ای مووایل منه !

باهاش اسمس نفرستی ها!!!

پی نوشت ۲: درحال نگاه کردن فیلم ارباب حلقه ها بادیدن یه موجود کوچولوی کچل میگه:

بابایی این مو نداره که تل بزنه!!!

Medium (Media) Blog طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا! دانلود قالب رايگان Pink Bear (خرس صورتي) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مامان مریم
 
   
  قرار بود آبان ماه برم کربلا  مامانم و داداش محسنم و مادر بزرگم اومدند اینجا تا در نبود من از ستایش

 مراقبت کنن. اما تاریخ رفتنمون یه دفعه عقب افتاد و همه ی برنامه های ما به هم ریخت!  

خیلی ناراحت شدم و دلم گرفت

ولی به هر حالا ازشون یه دنیا ممنونم که اینهمه راه رو اومدن و قبول زحمت کردن

صبحیکه برگشتن مشهد ستایش خواب بود  من رفتم بدرقشون

اون صبح اولین بارون پاییزی هم باریدن گرفت  هوا هم  مثل من دلش گرفته بود

وقتی برگشتم خونه ستایش بیدار شد و دید نیستن گفت: مامان راضی و دایی محسن ... رفتن

من دلم باراشون تنگ سده

بغض کردم و اشکهام سرازیر شد  آخه جای خالیشون غیر قابل تحمل بود آسمون هم می بارید

ستایش تو چشام خیره شد  چشای منو که دید اشک تو چشاش جوشید 

 با بغض فراوون گفت:مامانی تی سده؟!  هیچی مامان راضی و دایی رفتن 

ستایش دستای کوچولوشو انداخت دور گردنمو گفت: اسکال نداره بازم میان پیسمون گیه نکن

Medium (Media) Blog طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا! دانلود قالب رايگان Pink Bear (خرس صورتي) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مامان مریم
 
   
   

سوزناک ترین خاطره ای که دارم مربوط به چند ماه پیشه

تازه بعد از ۳ سال دوباره شروع کرده بودم به خیاطی و قبول مشتری

اخه قبل از ازدواج شغلم همین بود ولی بعد از ازدواج چون بعد از ۲ ماه ستایشو باردار شدم کنار گذاشتم

منتظر موندم تا بدنیا اومد ۲ ساله شد و شیر خوردنش به پایان رسید شد ۲ سال و ۲ ماه که سفارش

قبول کردم

یکی از همین روزای اول شروع دوباره بود که الگو و پارچه هام پهن بودن رو زمین که ستایش هی دور بند

وبساطم می دوید و میچرخید و هی پاهاش می رفت رو بساط من!

چند بار بهش تذکر دادم ولی فایده نداشت بچه تازه اول هیجاناتش بود

منم نامردی نکردم و با خط کش بلند شیشه ای توی دستم زدم پشتش!!!

یه هو ایستاد   باورش نشد    دردش کم بود ولی باورش سخت

یه هو زد زیر گریه اونم چه گریه ی سوزناکی دل سنگ به حالش آب میشد

ستایش دمر داراز کشیده بود و دستاشو روی چشاش گذاشته بود

و با گریه گفت مامانی من دوست دارم!!!

منم یه مادر احساساتی انگار یکی قلبمو فشرد 

 یه حس قشنگ (مثل عاشقی) با یه احساس گناه منو در بر گرفت

پریدم بغل کردم و بوسیدم و نوازشش کردم که بازم با یه جمله کوبنده ی دیگه شرمندم کرد:

مامانی ببخشین که منو زدی!!!

ای خدا این بچه ی ۲ ساله اخه این حرفا رو چطوری یاد گرفته؟!

نکنه این حرفا رو تو یادش دادی که تذکر بدی بابا تو مادری یه مادر میفهمی؟؟؟

         

 

 

Medium (Media) Blog طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا! دانلود قالب رايگان Pink Bear (خرس صورتي) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مامان مریم
 
   
  سلام ببخشید که یه کم دیر شد

یه مدته اینترنت نداریم

ما الان مشهدیم و پیش خاله فاطی ایناییم و داریم حالشو می بریم

خیلی خوش میگذره جای همتون خالی

یه اتفاقای با مزه برامون افتاده که از روی فرصت براتون میذارم

یه دونشو مینویسم براتون فعلا

ماجرا از این قراره که یه روز مامان مریم و خاله فاطی و مامان راضی و خاله ازی تصمیم  گرفتن برن استخر و از اونجایی که بچه های زیر ۷ سال رو نمی پذیرفتن منو گذاشتن تو کافی نت دایی مجتبام

منم نشتم و دایی مجتبی رو طوری اذیت کردم که دیگه کمتر قربون صدقم بره و تا دفعه ی بعد که بیام مشهد بی تابی نکنه

شیرینی فروشی همسایه هی برام شیرینی می اورد منم که عاشق شیرینی بودم هی می خوردم

دایی میگفت بسه مریض میشی قایم می کرد تا می رفت کولر رو خاموش کنه من یواشکی می رفتم سراغشون پاتک می زدم

بعد تصمیم گرفتم از دایی مجتبی با گوشیش عکس بگیرم

عینک دودیشو زدم به چشماش و خواستم عکس بگیرم که دایی از پشت گوشاش دسته های عینکشو تکون می داد وعینکش بالا پایین میرفت اعصابم خورد میشد میگفتم نکن دایی هم شوخیش گرفته بود

داد زدم ادم باش!!!

دایی از تعجب دهنش باز مونده بود

بعد موبایلشو مثل دوربین چسبوندم به چشمام ولی عینکشو در اورد

منم موبایلو گذاشتم  رو میز و خواستم عینکشو درست کنم که دایی موبایلو برداشت

انگشت اشارمو تکون دادم و گفتم بذار وگرنه می کشمت ها!!!

خلاصه دایی رو حسابی چزوندم

ولی در عوضش یه روز که از خواب پاشدم دایی مجتبی رو بالای سرم دیدم دستمو انداختم دور گردنش و گفتم عزیزم و بوسش کردم دایی مجتبی رفت فضا از خوشحالی نزدیک بود بیهوش بشه

و به مامانی گفت از طرف من یه هدیه براش بخر !!! 

       

   

                  اینم عکس ستایش و یگانه که دو ماه از خودش بزرگتره و نوه عمه باباییه

                  همسن تر از این تو فامیل نداریم . عکس تو کلبه ستایشه که برا رسیدن

                   قدش به پنجره ی کلبه اش اونو کشیده تا پاره شده و سرش از اون تو معلوم شه!!!

 

 

Medium (Media) Blog طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا! دانلود قالب رايگان Pink Bear (خرس صورتي) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مامان مریم
 
   
  سلام سلام بچه ها  خوش اومدین به اینجا

تبلد تبلد تبلدت مبالک مبالک مبالک تبلدت مبالک

                         

بیا شمعا رو فوت کن تا صد سال زنده باشی خاله فاطی تبلدت مبالک

 از راه دور می بوسیمت  گل همیشه بهارمون دوستت داریم قد تموم آسمونخاله فاطی جون دستت درد نکنه که این وبلاگو برام درست کردی

همگی به جشن تولد خاله فاطیم خوش اومدینخاله فاطی من مثل فرشته هاست پاک و مهربون خاله جون الهی همیشه  گل باشی و عمرت مثل گل نباشه

تا خودم برات جشن تولد صد سالگیتو بگیرم

 

 

 

 

Medium (Media) Blog طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا! دانلود قالب رايگان Pink Bear (خرس صورتي) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مامان مریم
 
   
  خدا به همه ی مادرا صبر بده

من تا قبل از اینکه اخرین پست وبلاگ کیان وکیارش رو بخونم فکر میکردم ستایش من خیلی شیطنت میکنه

ولی با وجود همه ی شیطنتهاش بازم همه ی دنیای منه

از خواب که بیدار میشه صبحونه نخورده میره تو اتاقش در اتاقو میبنده که احیانا کسی مزاحم نشه

منم که میرم یه جیغ بنفش می کشه و بیرونم میکنه و درو میبنده دوباره

 و محتویات کشوهاشو خالی میکنه

بعد از جا درشون میاره رو زمین میذاره

بعدش میره سراغ کمدش لباسای مجلسیشو چون قدش نمیرسه برداره یکی یکی از چوب لباسیاش اوییزون میشه  تا بشکنن بیفتن پایین و همه رو پهن کنه رو زمین

تموم که شد سبد اسباب بازیهاشو خالی میکنه رو زمین

میره سراغ قفسه و هر چی عروسک توشه رو می اندازه پایین

بعد یاد تختش می افته و هر چی توشه تخلیه میکنه ملافه ها پتو تشک بالشها و.....

از اتاقش که خاطر جمع شد میره سراغ آشپزخونه

در کابینتو باز میکنه شیشه عدسها رو باز میکنه یکی یکی با هاون میکوبه!

در شیشه سبزی خشکها رو باز میکنه میریزه نمکها رو هم که ریخت می ره سراغ ظرفها:

ظرفهایی که زورش میرسه و از نظرش قشنگن در میاره به ترتیب از این سر تا اون سر میچینه

یه چیزی پیدا میکنه میذاره زیر پاش و میره بالا و به آرزوهاش میرسه

از تو سبد نون در میاره بعد زیر پاییشو میبره زیر اپن میره بالا و دکوراسیون اپن رو دست کاری میکنه

چند تا از تزیینیها رو هم شکونده

بعدش میره از تو میز تلوزیون هرچی سی دی میبینه در میاره

یکی یکی   ها  میکنه (می خواد تمیز کنه)! یکی یکی میچینه تو هال از این سر تا اون سر

میاد تو اتاق خواب میره سروقت کشوی میز کامپیوتر

باز میکنه محتویاتشو در میاره تا منو میبینه اجناس مهم رو بر می داره و فرار میکنه میره پشت پرده قایم میشه

بعد میره سراغ لوازم آرایش و حسابی خودشو گلمنگلی میکنه و باباشو عصبانی میکنه

عکسای تو آلبوم رو طوری میکشه بیرون که دیگه آلبوم رو بندازی بیرون سنگینتره

بعدش میره سراغ میز ارایشی که از ترسم فقط انواع اودکلن گذاشتم روش

رحم نمیکنه یکی یکی در شونو بر می داره و سر هاشو میکنه میندازه تو خونه

که من هفته ای یکی شو پیدا کنم

بعضی وقتا یه تنوعی میده میبینم نشسته رو میز کامپیوتر................

حالا شما بگین آدم واسه یه گردان  غذا درست کنه کمتر وقت میبره

تا دسته گلای ستایشو سروسامون بده؟

قابل توجه بیتا جون که از دست دوقلوها میناله...

من که یه قلشو دارم اونم دختر دیگه چی بگم؟!!!

 

 

Medium (Media) Blog طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا! دانلود قالب رايگان Pink Bear (خرس صورتي) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مامان مریم
 
   
   

 یکی از چیزایی که ستایش تازگیا زیاد میگه ذکر بسم ا.. موقع غذا خوردنه.

امروز گفتم ستایش بسم... گفت بس... مل...لایه...لحما...لحیم

هر لقمه ای که میذاشتم دهنش این ذکر رو به زبون می اورد ومن براش ضعف می کردم.

یه کار بامزه ای که می کنه اینه که پشت در خودش در می زنه خودشم می گه کیه!!!!

  دیروز از کنار یه خونه رد میشدیم من مشغول صحبت بودم که ستایش با هیجان گفت مامانی مامانی

گندشگ‌! گندشکارو نیگا کن!منم طبق معمول گفتم آره مامان ...بعد هرچی گشتم گنجشک ندیدم یه هو

 در دیدم چند تا مرغ و خروس دارن میپلکن واسه خودشون  اونا رو میگفت خندم گرفت گفتم نه مامان اینا

 مرغ و خروسن.

 دیشب به ستایش گفتم : ستایشم دلم گرفته...گریه کردم!...

ستایش: آمپول زدی؟!......

نه ... دلم برا بابا جون و مامان جون تنگ شده!

ستایش: من می برمت... گیه نکن...می برمت مامان جون گیه کنی!!!

 

       روز مادر رو به همه ی مامان های فداکار دنیا تبریک می گم   

        

      

 

Medium (Media) Blog طراحي و اجراي قالبهاي حرفه اي سايت ، بلاگ ، پرتال و جوملا! دانلود قالب رايگان Pink Bear (خرس صورتي) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط مامان مریم
 

pictofxt

Pink Bear Template

template id : TBF_001 template name : Pink Bear Template for Blog

setayesh-koochooloo

مامان مریم

http://setayesh-koochooloo.blogfa.com

ستایش کوچولو

سلام بچه ها
من ستایش کوچولو ام .... 9 فروردین 85 تبلد شدم !!
من و مامان مریم می خوایم براتون یه چیزایی بنویسیم .... از شیطونی های من !
ممنون که اومدین .. هنرمند ترین نقاش ، کسی ست که بعد از گریه کودک لبخند را بر لبان او نقاشی کند Professional Web Site Design Center

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

مامان مریم,setayesh-koochooloo,http://setayesh-koochooloo.blogfa.com, tbf_001, TBF_001, pink, Pink Bear Template, template, white template, pictofxt, blog, blogging, dairy, note, يادداشت, زوزانه, خاطرات, وبلاگ, بلاگ, قالب صورتي,خرس, سفيد, خرس صورتي, قالب خرس صورتي, قالب خرسي Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World Site Design Studio Professional site design Template Design Studio قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ. Advanced Persian Blog Templates. pictofxt Farsi Blog